الیناالینا، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 16 روز سن داره

الینا * نیکویی و نعمت برای ما *

ما ز بالاییم و بالا می رویم...

مهربون ترین مامان بزرگ دنیا ، بعد از یک عمر تحمل درد و بیماری  در روز یکشنبه  10 خرداد 94 برای همیشه از  درد و رنج راحت شد. روحت شاد بهترین مادر بزرگ دنیا.... هنوزم مطمئنم هوامونو داری....برامون دعا کن حلالم کن مامان بزرگ......تو بهترین بودی ، ولی من...! بذار به پای جوونی و خامی خدایا صبر به مامانم و داییهام بده آروم بخواب مهربونم   ...
18 خرداد 1394

آتلیه 3 سالگی...

بر خلاف پارسال که الینا از دوربین و عکس و آتلیه و عکاس و ... بسیار وحشت داشت ، امسال با کمال میل و اصرار زیاد دوست داشت که بریم پیش آقای مهنون ( مهربون) تا ازش عکس بگیره! 12 فروردین 1394 ....ساعت 8 شب....آتلیه سها           ...
30 فروردين 1394

چهارشنبه سوری و نوروز 94

14 اسفند 93 دایی حسین و دایی مجید نازنینم از آمریکا اومدن ایران و تا 14 فروردین پیشمون بودن...خیلی روزای خوبی بود.بگذریم که دایی حسین نیمی از روزهای سفرش رو به علت بیماری آنفولانزا از دست داد و واقعا روزهای سختی بود ولی در مجموع حسابی خوش گذشت.قرار بود که سفرهای زیادی رو توی این مدت یکماه با همدیگر داشته باشیم که خب به علت بیماری دایی فقط تونستیم بریم مشهد و بقیه ایام را در تهران بودیم مشهد مقدس چهارشنبه سوری بالای بام خانه   نوروز 94 الینا و دایی مجید باغ وحش گردی...     و باز هم تکرار بهترین روز خدا...8 فروردین 1394 و دخترک شیرین زبان 3 ساله من   ...
21 فروردين 1394

یلدای 93

یک میز ساده و کوچک ...اما یک قلب بزرگ یک دختر کوچولوی ناز و شیطون که به سختی میشه ازش یک عکس درست حسابی گرفت   ...
21 فروردين 1394

تولد آتریسا جون

روز 22 آذر یک سفر به قصد خرید رو با دوستم آغاز کردم و خسته و له شده در روز 27 آذر برگشتم...به الینا قول داده بودم که میرم برات لباس بخرم که وقتی برگشتم با هم بریم تولد آتریسا جان.....همون روز 27 آذر هم به عهدم وفا کردم و با هم رفتیم باشگاه تماشا که تولد دو سالگی آتریسا جون اونجا برگزار شد....خیلی عالی بود من فقط نشسته بودم و با دوستام خوش و بش میکردم و الینا هم حساااابی بازی و کیف میکرد.منون از خاله شیدا به خاطر زحماتش       انشالله تولد 120 سالگی آتریسا جون   ...
30 دی 1393

تولد پوریا جان

4 مهر رفتیم تولد یک سالگی پوریا جون...خاله سحر خیلی زحمت کشیده بود و خیلی بهمون خوش گذشت...گر چه من خیلی خسته  بودم به دلیل اینکه از 2 روز قبلش الینا اسهال شدید داشت و به همین دلیل دچار سوختگی شده بود و خلاصه خیلی اذیت شدیم ولی خدا رو شکر یکی دو روز بعد از تولد پوریا،مشکل الینا برطرف شد.الهی هیچ بچه ای بیمار نشه که حتی کوچکترین بیماری بچه ها هم خیلی اهالی منزل رو درگیر میکنه آقا پوریا گل گلاب     آخرش فوتبالیست میشه....من مییییییییییدونم! در حال رصد آوینا از توی دوربین!   و این هم کیک خوشگل  و بسیار خوشمزه  با تم پو   دست خاله سحر با سلیقه درد نکنه......
8 آبان 1393

تولد آوینا جون

روز 20 شهریور تولد آوینا جونم بود.....آوینا هم به لطف خدا 2 ساله شد انشالله زیر سایه پدر و مادر 120 ساله بشه الینا و آوینا در حال رقص     الینا و یار شفیقش مهراوه جون الینا و پوریا و آوینا و آتریسا د رحال فوت کردن شمع ناخنک های کیک! پفک ، بهترین خوراکی دنیا! البته از دید الینا این کادو از طرف کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟   گوشه ای از هنر نمایی خاله لاله هنرمند دست خاله لاله و اطرافیانشون درد نکنه.انشالله همیشه توی خونشون جشن و شادی باشه ...
7 مهر 1393

تولد ماناز...

وای خیلی وقته که ننوشتم...یه مقدار زیادیش به خاطر تنبلیه! اونایی که یه فرفره شیرین زبون 2.5 ساله دارن ، حسابی درکم میکنن...الینا این روزا انرژی زیادی از همه ما مخصوصا مامان فداکارم میگیره.وقتی از سر کار میام خونه ، واقعا شرمنده اون همه خستگی مامانم میشم...نمیدونم با چی میشه این همه فداکاری رو جبران کرد؟....قطعا با هیچ چیز...فقط به امید روزی هستم که خود الینا محبتهای مامانم رو جبران کنه...دلیل دیگر کم کاری من اینه که اصلا اجازه نزدیک شدن به کامپیوتر رو ندارم! اصلا یه جورایی دیگه بی خیال کامپیوتر شدم...محاله از کنار کامپیوتر بیتونی رد بشی!!!!!سریعا توسط الینا دستگیر میشی و باید یه سی دی چیزی براش بذاری! این پیشرفت تکنولوژی هم خیلی از کامپیوتر ...
16 شهريور 1393

تولد مهرسام جون

روز 5 شنبه 22 خرداد 93 رفتیم تولد  یک سالگی مهرسام خان، پسر خاله لیلا....جای همگی خالی بود...دقیقا 4 ساعت تمام سر پا بودم و به دنبال الینا از این طرف به اون طرف! جا داره همین جا از مهراوه جون دختر خاله مرجان تشکر ویژه داشته باشم که عین این 4 ساعت منو تنها نذاشت و همراهیم کرد در بدو ورود تاب مهرسام رو در اختیار گرفتم ، جهت سرو تنقلات! بعدش شیطنت ها شروع شد... الینا و مهراد جان مهراوه جان آقا مهرسام و کیک حیوانات جنگل و الینا که در کمین شکار آقا فیله بود ...ولی متاسفانه ناکام موند   انشالله مهرسام جان 120 ساله بشه   ...
2 تير 1393

بازدید از برج میلاد و ...

توی این مدتی که دایی مجید ایران بود، به الینا حسااابی خوش گذشت.تقریبا هر روز، ازپارک و شهر بازی گرفته تا موزه و یک سری گردشگری های دیگر! به لطف دایی مجید عزیزم ، یک ماه و اندی الینا روی ابرها سیر میکرد.متاسفانه به دلیل اینکه کارمند هستم، خیلی جاها رو همراه الینا و دایی نبودم و عکسشون رو ندارم  چونکه گوشی داییم سیستم بلوتوث نداشت و عکسا موند برای خودش فقط یکی دوجایی که با هم بودیم رو به تصویر میکشم...یک شب تصمیم گرفتیم که برای صبحانه روز بعد بریم برج میلاد...وا ی وای که الینا انقدر توی برج شیطونی کرد و از دیوار راست و کج بالا رفت، که از اون همه غذای رنگارنگ تقریبا هیچی نصیبم نشد...خداییش وقتی برگشتم خونه گرسنه گرسنه بودم   ا...
16 خرداد 1393